سال نو مبارک
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳٩۱ 

خیلی دیر شده اما خوب سال نو رو هروقت تبریک بگی ، تازه است!

فردا تولدم خواهد بود. فکر می کنم یکی از خوشحال کننده ترین هدیه ها رو از پدر و مادرم گرفتم :)

چیزهای  دیگری هم هست که چندان نمی تونم راجع به اونها بنویسم. بهتره بگم کلا در مورد چیزهایی که عینیت خارجی ندارند نمی تونم بنویسم.

گاهی فکر می کنم شاید ایرادی در من هست که می ترسم از اینکه دیگران افکارم رو بفهمند یا حتی من رو بشناسند یا حتی بدونند که راجع به  اونها چه فکری می کنم. دردسر زمانی بیشتر می شه که این پنهانکاری ها آزارم می ده و در تناقض قرار می گیرم با خودم که دوست دارم دیگران افکارم رو بدونند اما ذات محتاط من اجازه این دسترسی رو به دیگران نمی ده. :|


کلمات کلیدی:
 
ایستاده بر مشت!
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ،۱۳٩٠ 

مشت وسیله خوبیه چون : 

می تونی دستت رو مشت کنی و ....

به دیوار بکوبی تا عصبانیت از دست خودت رو خالی کنی!

می تونی اون رو به هوا بکوبی تا شادیت رو ابزار کنی!

می تونی به دست دیگه ات بزنی و فکر کنی!

می تونی به حریفت نشون بدی و پیروزیت رو به رخ بکشی!

می تونی اون رو به خاک بکوبی تا حسرت های فروخورده رو از خودت دور کنی!

می تونی بکوبیش رو میز تا به دیگران بگی  که در تصمیمت جدی هستی!

من از دار دنیا دو تا دست دارم که بارها مشتشون کردم ، مشت ، مشت ، مشت....

شاید اگر مشت نبود هیچ وقت نمی تونستم میزان ارادم در کار رو بفهمم... 


کلمات کلیدی:
 
ما و IMAX و هری پاتر!
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ،۱۳٩٠ 

خدا قسمت کرد من بالاخره این تکنولوژی imax رو تجربه کنم!!

اساسا شاید دیدن یک فیلم عادی در IMAX 3D  خیلی خاص نباشه اما اگر قرار باشه آخرین قسمت Harry potter  رو در IMAX  ببینید بدون شک یک تجربه بسیار خوب خواهید داشت، نه تنها به این دلیل که IMAX یک تکنولوژی عالی برای فیلم دیدنه ، بلکه قسمت آخر HP یک فیلم خوش ساخت و به عنوان اقتباس ، یک اقتباس بسیار خوب از جلد آخر مجموعه هری پاتر شمرده می شه.

خوب ، اول از همه من فکر می کنم باید خدا را شاکر باشم که IMAX  در ایران نیست وگرنه من هرروز خدا رو به سینما رفتن می گذروندم! لذت دیدن فیلم در یک پرده بسیار بزرگ ، با کیفیت بسیار عالی ، صدای بسیار خوب ، به صورت سه بعدی از اون دست چیزهایی به حساب میاد که برای طرفدارهای سینما ( حتی سینمای غیرهالیوودی ) خوشآینده !

اما اینکه چه گذشت: باید اعتراف کنم به عنوان یک IMAX ندیده ، در لحظه ای که وارد سینما شدم و دیدم که یک دیوار سینما به طور کامل به screen تعلق داره تعجب کردم! در وافع با توجه به اینکه وسط تبلیغ رسیده بودم و همه جا هم تاریک بود ، تقریبا نمی دونستم که چطوری باید جای خودم رو پیدا کنم ( چیدمان صندلی با صندلی های عادی سینما حتی با 3D  متفاوته ) . شیب بسیار زیادی که وجود داره باعث می شه سر تماشاگر جلویی بیینده عقب رو اذیت نکنه و هیچ کس هم بخشی از تصویر رو از دست نده. عینک IMAX هم برعکس 3d باید به سینما پس داده بشه. نمی دونم دقیقا ساختارش به چه صورته ، فقط اینکه سنگین تر از 3D بود .

از همه  اینها بگذریم می رسیم به خود فیلم که فروش اون  در دنیا نشان از این داره که این فیلم نظر مردم رو جلب کرده. فیلم بسیار بسیار شبیه کتابه. تمام صحنه هایی که منتظرش بودید نمایش داده می  شه و بهترین نکته اش اینه که اول فیلم به خودتون می گید نگران نباش ، فیلم امروز تمام می شه! دو ساعت صبر کن تا دنیای هری پاتر رو به طور کامل ببینی!

واقعا باید گفت که دانیل رادکلیف این بار بیش از هر قسمت دیگه ای پیشرفت کرده اما بازیگران دیگه خیلی تغییر نکرده اند. بیش از همه و پس از هری ، شخصیت snape  در این قسمت نمایش داده می شه و دقیقا مثل JKR که علاقه خودش به شخصیت snape رو در بخش های آخر نشان داده ، شما هم در فیلم آخر از این احساس بهره مند می شید! شخصیت بسیار دوست داشتنی snape که در فیلم نمایش داده می شه ، داغ طرفدارهای هری پاتر رو مجددا زنده می کنه!! از سوی دیگه در بسیاری از لحظه های فیلم واقعا لذت می برید از اینکه کارگردان تا چه اندازه به دنیای HP نزدیک شده طوری که تمام تصورات شما در طی 10 سال گذشته به تصویر می کشه.

لحظات بسیار خاطره انگیزی در فیلم وجود داره ، بخشی که هاگوارتز به عنوان مدرسه ، قلعه توسط معلم های محافظت می شه ، این حس به آدم دست می ده که گروهی سعی در حفظ دوران نوجوانی شما دارند! حس خیلی عجبی داره وقتی هاگوارتز از بین می ره ، خصوصا آتش گرفتن زمین کوییدیچ  که واقعا ناراخت کننده است ، اگرچه آخرش به خودت می گی فیلم بود ولی زمانی که از 1997 تا الان درگیر فضا و اشخاص می شی دیگه فیلم یا داستان اهمیتی نداره! بخشی از واقعیت شدند حتما!

به هر صورت باید از IMAX و WB تشکر کرد . واقعا زمانی رسیده که بگیم بالاخره HP در آخرین قسمت خودش یک فیلم واقعی داشت.


کلمات کلیدی:
 
صدایی مرا می خواند
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٠ 

گذشته گذشته است ، اما بعضی از مواقع یک کتاب ، یک عکس ، یک مداد تو را به دنیایی پیوند می دهد که عملا دنیای شادی های توست. دنیای زیبایی شکل گرفته در گذشته که در زیر لایه ای خاک به خواب رفته...


کلمات کلیدی: هیچ
 
دلتنگم
ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠ 

فقط خدا می دونه ... خدا می دونه ...

من دوست دارم از خودم شکایت کنم . از خودم. به خاطر غمهایی که برای خودم رقم زدم. سالهایی که به هدر دادم. درد بزرگیه که ببینی هی اشتباه می کنی و مجددا اون رو تکرار می کنی.

بعضی مواقع دلم می شکنه ، از دیدن چیزهایی که می تونست ماله من باشه. از خوندن چیزهایی که مدتها گذشت تا معنی اونها رو بفهمم. دلم می شکنه ار یادآوری خاطراتی که با داشتن اونها یک تار مو فاصله داشتم.

خسته شدم از اینکه هیچوقت از چیزهایی نگفتم که باید می گفتم. از چیزهایی که باید بگم اما نمی تونم. خسته شدم.

دلم می گیره . دلم گرفته . نگران این آخرین بزنگاهم. تکرار مکررات آیا خواهدشد. 


کلمات کلیدی:
 
به یاد ناصر حجازی
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳٩٠ 

ای خاک اگر سینه تو بشکافند  .... ای خاک اگر سینه تو بشکافند ...


کلمات کلیدی: فوتبال ، هیچ
 
آوای موسیقی
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩٠ 

دیشب ، آوای موسیقی یا همان اشکها و لبخند ها را دیدم ، اشکها و لبخندها از آن دست فیلمهایی بود که در دوران کودکی ما در اکثر خانه ها بود. آن زمان از جمله بچه هایی بودم که تمامی آهنگ های آن را از حفظ بودم و تعداد دفعاتی که 3/4 ابتدایی فیلم را دبده بودم بیشمار بود. 1/4 آخر آن اکثرا مورد علاقه ام نبود. در واقع ظاهر زیبای آوای موسیقی این فیلم را در دسته فیلمهای موزیکال قرار می داد. اما گذشت زمان 1/4 پایانی را برایم جذابتر کرد و دسته بندی این فیلم را برایم از موزیکال به درام تغییر داد . روشنایی آن به تیرگی تعییر رنگ داد و جمله اول آن معنی واضحی گرفت : آخرین روزهای طلایی دهه 30 .
هر چه زمان گذشت موضوع عمیق تر می شد ، کشور اتریش پیش از آنکه مورد حمله آلمان نازی قرار بگیرد ؛ توسط گروهی از مردم اتریش اشغال شده بود و به آلمان واگذار شده بود و کسانی که برای زنده نگهداشتن کشور اتریش تلاش کرده بودند حال باید به به عنوان نیروهای نظامی آلمان نازی وارد صحنه جنگ جهانی می شدند. یک انسان برای پر کردن جای خالی عزیزترین قرد زندگی اش از هرآنچه را که او را به یاد گذشته می انداخت ، به سادگی رد می شد. خانواده ای تمام زندگی اش را رها می کند و به سرزمین دیگری پناه می برد زیرا که دیگر توانایی زندگی در سرزمین خود را ندارد. کشوری که همواره نام آن با آرامش  کوههای آلپ عجین شده بود به ناگاه وارد جنگی می شود که مردمش نمی دانند با چه کسانی در حال جنگ هستند ، مردم خود یا مردم کشور همسایه. این روز ها دیگر دیدن 1/4 پایانی فیلم برایم غم انگیز تر از بسیاری از فیلمهاست و شاید در کمال تعجب مرا به گریه وا دارد. برایم نقل حال است. وطن درد مشترک ماست و آوای آرامش تنها آرزوی ما . آوایی که به خاک وطن جانی تازه ببخشد ....

 


کلمات کلیدی: فیلم
 
سال نو مبارک
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ،۱۳٩٠ 

امسال خیلی آروم و بی سر و صدا برای من شروع شد. سال تحویل خواب بودم و فکر کنم تا آخر سال خواب باشم!

سال نو رو تبریک می گم و امیدوارم هر روز بهتر از روز قبل باشه!


کلمات کلیدی: سال نو
 
خواب دیدن
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٩ 

من خواب زیاد می بینم. تقریبا هر شب. دوستی دارم ، شاید بهتر است بگویم آشنایی ، از آن دست افرادی که همیشه در سفراست و به نظرم اگر این روزها از او بپرسی خانه ات کجاست ، پاسخی برایش نداشته باشد ، وطنش را می شناسد اما خانه اش را بعید می دانم!

به هر صورت مدتی هر چند شب خوابش را می دیدم بی مقدمه. کتاب می خواند ، درس می داد ، راهنمایی می کرد ، بازی می کرد. راحت بگویم از او بی خبر نبودم. تا چند روز پیش که برای 2 روز به وطن برگشت. بازهم خواب دیدم اما این بار خواب درباره او بود نه خواب او. جالب بود که می دانستم هست اما پیدایش نمی کردم! می دانستم خانه اش کجاست اما هیچ کجا نبود. در تمام زمان خواب من از این سر شهر به آن سر شهر می گشتم و پرس و جو می کردم اما نبود که نبود! فکر کنم دوست ما به وطن که رسید گم شد.

این روز ها انقدر اتفاق می افتد و خبر هست که خواندنشان ، وقت نقل کردن نمی گذارد!

در یک کلام هنوز هستیم، حالمان خوب است ، دلمان برایتان تنگ است پرستوهای مهاجر ، عید است و دارد بهار می آید هرکدام که می توانید سری به خانه پدری بزنید که دیداری تازه کنیم .


کلمات کلیدی: دوستان ، سال نو
 
اینروزها ...
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٩ 

اینروزها اوضاع آرومه .... فیلم چهل سالگی رو دیدم، لذت بردم ، ولی به این نتیجه رسیدم کارگزدانهای ما رو آوردند به پایان های نامشخص چون مشخص کردن پایان فیلم به دلخواه کارگردان فروش فیلم رو پایین می بره ...


کلمات کلیدی: فیلم